تبليغاتX
عشق رویایی - تولدم مبارک
 عقربه های ساعت همچنان تیک تیک کنان و خسته گی ناپذیر تر از قبل به کنتور انداختن زمان ادامه میدهد.و لحظه ها یکی پس از دیگری میگذرند بی آنکه کسی قدر این لحظات از دست رفته را بداند.
ساعت حدود 30/7 صبح بود که چشمای نوزادی به این دنیای پوچ و خالی از هر گونه عشق و محبتی... باز شد و از همان لحظه ی اول شروع به گله کرد.اما ساعت عمر اون بچه شروع شده بود.
این کودک پاک و دوست داشتنی کم کم بزرگ و بزرگ تر شد.و اون دنیایی رو که ازش اومده بود و فراموش کرد.و او هم مانند زمینی ها شد.
و امروز 28/8/84   16 سال از اون تاریخ می گذره و اون کودک کوچک و بی گناه تبدیل به نوجوانی شده .خود را در دنیایی می بیند که در اون همه چیز به بازی گرفته شده عشق و محبت و صفا از بین رفته و جاش و به تنفر و جنگ داده.
وتنها مشغله ی ذهنیش شده کنکور و درس و .... .آرزو می کنم همه به هر چیزی که بخوان برسن البته اگه به صلاحشون باشه.
                         تولدم مبارک.
+ نوشته شده در  شنبه 28 آبان1384ساعت 21:0  توسط مریم  |